الشيخ عباس القمي

1509

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

دهم : در تكلّم آن حضرت است با شير : و نيز ابن شهر آشوب روايت كرده از على بن ابى حمزهء بطائنى كه گفت : با حضرت امام موسى عليه السّلام بودم در راهى كه شيرى رو به ما آمد و گذاشت دست خود را بر كفل استرى كه حضرت سوار بر آن بود ، پس حضرت براى او مكث فرمود مثل كسى كه گوش داده به صداى او ، پس شير رفت به كنار راه ايستاد و حضرت أبو الحسن عليه السّلام صورت خود را به جانب قبله گردانيد و دعايى خواند كه من نفهميدم ، پس از آن اشاره فرمود به شير به دست خود كه ، برو پس شير همهمهء كرد طولانى و حضرت مىگفت : آمين آمين ، آنگاه شير رفت . من گفتم به آن حضرت : فدايت شوم عجب كردم از قصّهء اين شير با شما فرمود كه : اين شير آمد نزد من شكايت كرد از سختى زاييدن ماده‌اش و درخواست كرد از من كه من از خدا بخواهم كه فرج دهد او را ، من دعا كردم براى او و در دلم افتاد كه بچّه‌اى كه مىزايد نر است ، پس خبر دادم او را به اين ، پس شير به من گفت برو در حفظ خداى تعالى مسلّط نكند بر تو و نه بر ذرّيهء تو و نه براى احدى از شيعيان تو چيزى از درندگان را ، من گفتم آمين . و اين معجزه را بعضى از شعرا به نظم درآورده به قول خود : و اذكر اللّيث حين ألقى يديه * فسعى نحوه و زار و زمجر ثمّ لمّا رأى الامام أتاه * و تجافى عنه وهاب و اكبر و هو طاو ثلاثا هذا هو الحقّ * و ما لم أقله أو فى و أكثر [ 1 ] يازدهم : خبر شقيق بلخى و آنچه مشاهده كرده از دلائل آن حضرت : شيخ اربلى از شقيق بلخى روايت كرده كه : در سال صد و چهل و نهم به حجّ مىرفتم چون به قادسيّه رسيدم نگاه كردم ديدم مردمان بسيار براى حجّ حركت

--> [ 1 ] المناقب ، ج 4 ، ص 298 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 57 .